به وبلاگ عمومی و ادبی ورزشی خوش آمديد
![]() |
» آخرين ارسالها - - - شعر امروز - - دستگیری خرده فروشان مواد مخدر » موضوعات » نويسندگان - HOSEYN HASANI » لينکستان - http://medjai.anzaliblog.com/ - لبهای سرخ - شاعران انزلی - شیپورچی - آبای انزلی چی - شاعران خلخال - انجمن ادبی تهران - ادبیات در انزلی - انزلی بلاگ - شهر من انزلی - فروشگاه آنلاين - فروش هاست و دامنه » دوستان - meraj marjani - حسن لطفی » ياهو » » جستجو » آماروبلاگ نظرات: 20 نوشته ها: 67 بازديد امروز: 38 بازديد ديروز: 124 کل بازديدها: 31285 |
شعر آزاد
من طاهرۀ مرادی متخلص به شهرزاد شبرو و پسرم محسن حسنی متخلص به تگرگ در زمینۀ شعر آزاد طبع آزمایی می کنیم. چند شعر در ادامۀ مطلب تقدیم حضورتان می کنیم. نشسته ای،
میان قابهای خالی،
تو که،
حق زندگی در قاب را هم نداری! ------------------------ اینک من و شمشییر بی جانم - -------------------------- وقتی که بوی مرگ پیچید-
(زبان سرخ چون چتری خمیده سرم رازیرآغوشش کشیده) حروف چاپی رنگش پریده مگراززیرانگشتم پریده تمام قصه ها در سینه پوسید کسی از حال زارمن نپرسید سخن ها به گورستان سپردم الهی قسمت کافر نگردان زبان ،لال ودوچشمان،بازمیرد (بهار87)آن روز ها میمون هابرتلی از خاکستر ما رقص می کردند اینک با هر نگاه بر شکلک آیینه حیرانند از بادۀ خون مست مست بو دند بر باده ها بنگر حالا همه یک جام زهرند87 /1/6ش.ش برشت .برشت. چقددر فاصله مانده میان فاصلۀ من تا فاصلۀ تو می گذاشتی بفهمند می گذارم نفهمند در جادۀ برفی ردپای زیکزاکم را که بگیرند داد می زند مستم میان این همه روح سر گر دان که بر دو ش می کشم روح وزین تو عجیب می آزارد شانه ها ی باریکم را در تب تندت به آتش کشیده شدم که فردایم پر از دود شد چه می خواهی از کالبد به گل نشسته ام 87/1/6ش.ش. به سیل باران انتظار شمارۀ عینکم بالا رفت بهار،بهارکجا علافت کردندکه دیر کردی؟ قندیلها خبر از سرمای استخوان سوز می دهند مارهای زخم خورده هم دارند کم کم گرم می شوند چیزی نمانده برای التیام زخم کهنه بیدار شوند آخرین ایستگاه تا اینجا چند فرسنگ است؟ که نمی آیی 86/12/1ش.ش. باز ازخرابه ها ی قلبم صدای شکستن می آید چه محترمانه عذرم خواستی تمام بغض را زیر غبغبم کشتم نخواستم شکستم را پلی بسازی برای مجسمه ات میانۀ میدان پیروزی هنوز به مجسمه ات زنجیرم میان محال و محال های این دنیا نفرینم نیاورد طناب دستی ترا پایین نیایدخدایاصدای شکستن سنگریزه هایت زیر پا 86/11/20ش.ش. نگاه تودرانتهای کوچه برگشت درخانه جا ماند بگو بر می گردی واین نگاه رامی بری می خواهم چند روزی عاقلانه زندگی کنم 86/10/10ش.ش. بین من و تو فاصله آنجاست که رسیدن بعید است تو چه شهر آبادی ؟ من یک ده ویرانه مرز تو صد خط شکن شیدا با پا دخیل بسته تقدیر اگر دست پل سنگی ما را بر دامن چین دار تو بسته چه دانم ازما چه دیده؟ برما چه خواسته؟ 86/9/9 از بهشت لاکم سیب خوردم تا زدم بیرون دردام مُردم 87/1/6ش.ش.. برای همیشه برو بگذار انتظار را از یاد ببرم شاید اینبار بی اسارت متولد شوم سنگین است برگردنم بازی تو با زنجیر نه اینجا دیگر گود است دارم پایین میروم چانه ام زمین را لمس می کند آی زندانبان عشق اسارت است یا آزادی ؟ 86/9/8ش.ش. (زمستان 86) لحاف کهنۀ شب پاره پاره زمستان دخترش دامن دریده به زیر دامنش شهری کشیده شکوفۀ تبدارمن دربسترنمناک تو تنها اشک سقف به گلبرگهای سرخت باریده ازدامن سپید و گشادش این بی حیا تنها لکه خونی به تیمار تو آورده ش.ش
کلبه می سازی بی سقف؟ این پناهت بود ؟ بغضهای آسمان امشب لحافم شست تیرگی می بارد از بالا کلبه می سازی بی سقف؟ خانه در خانه می سازی!؟ دردلت کنار من چند هم خانه می سازی؟
ش.ش شکست من شکست آریو برزن شما ای خود فروشان می ارزد چهل سال سفرۀ خالی به این ارزن ش.ش رویین تن) در این یخبندان گرمای تن تو غنیمتیست منم دیوانه باشنیدن صدای کولاک به دریا میزنم ابراهیم،دست راستش را بر سرم زده رویین تنم ترحم خدا بر گناهکاران!!! بیا ناجیانه پارو بزن بیا تالذت کشتی نوح راباور کنم تنم از اشتیاق تو می سو زد آفتاب من روی یخبندان را کم کن ش.ش بی صدا بمیر بستری سرد درانتظارآغوشی ابریشمین نشسته آخرین نالایقی که لمست می کند آخرین لکه بر دامن ابلیس ش.ش بازیگر پشت نقاب شیشه ای د در این شب مهتاب می بینم عریانیت را بازی تمام شد بشکن نقاب دیگر بخار دهانت ابری نمی کند نقاب بازی تمام شد
رنگی دگر بزن
ش.ش
دل صحرایی من آزاد است با دو پایش می دود پی انگوری که بویش دور دستها از بهشت می آید اما دستهایم هنوز زنجیر است او ذمی چیند
ورسیدن به دهان را درتوهم می بیند
ش.ش
(چشم به چشمان در) من در هم شکسته تنها منتظر که باز هم صدای کوبه ها در حیاط سبز بپیچد زیر این درختها پرسه زدن بهانه ایست تا چشم به چشمان دری بدوزم که شاهد رفتن بود قلب شکسته ات را مشایعت کرد به بدرقۀ پا های لرزانت نشست چشمانش به من امید می دهد که باز می شود باز می آیی به همان خانه که بیرونت کرد -------------- (ش.شبرو) ---------- (نیمه آدم) بازهم فریب خوردی فریبا خلخال بر پای توزینت ندارد دیگرمُهرت به زیر نامه امضای نیمه آدم از پا بکن این حلقه آن سینه ریزم بریز ای ماه شب چهارده در قرص نیم ماهت آن هم نما ندارد. --------------------- (طاهرۀ مرادی) --------------------- حراجی قلم جشنها ی خنثی جایزه های بودار دلالان هنر که زیبایی و غمزه می فروشند راستی هم کلاسی فردا قهرمان کدام داستانیم ------------------------------ تابستان 86 ش.ش ------------------------------ نهنگ بی همسر من قصه ی سوختنم را بر سایه ام می نوشتم آن سایه مهربان بود اما من مو سفید و خمیده بودم با من به طعنه گفتند سایه که پیش از او سر می خورد از تابوت سایه ای که دم می زد من با تو می میرم از بستر مرگ بر خاست او راه گریز می خاست همبستر دیرینم پر پر شد و بادش برد ریش خندی شیطانی با قهقهه می گفت یادت مرد ؟یادت مرد؟؟؟!! آن لحظه به خاک بردندچشمان بازم را ای کاش خنجر به تن سایه نمی دوختند این پیکر بی جانم در بستر ناکامی خود را به خاک می زد چون نهنگ بی همسر -------------------- ش.شبرو.سال85 ------------------------ کرکسی پیداست یعنی بوی گوشت می آ ید از آ وار ما مرغ بیچاره ولی پا در هواست کوچ می آ ید جای او کجا ست لقمه ای دارد برایش یا برای لاشه ای دیگر رود ------------------------------- ش.شبرو. سال 85 ------------------------------ از گریم کاری نمی آید دگر بوی مردار می آید از آوار ما این خرابستان به آ بادی نمی آید دگر ----------------------------------------- شهرزاد.ش .سال85 ----------------------------------------- زیرآوار خودم دست و پا می زنم آمدی؟ که چی؟ فروریختن که تما شا ندارد با استخوانها یم بازی می کنم ببین تنها یادگار تنها بازمانده قابلی دارد اینها را هم به پای تو خواهم سوزاند فقط بمان و خاکسترم رابه خانه ات ببر بگذاردرآخرین آرزو طعم زندگی را بچشم ----------------------- طاهره مرادی .سال 85 ----------------------- ماه روی شهر مادست نامحرمان از دامنت کوتا ه آبروحراج کردی تو خو دت را مایه کردی این گدای عشق راصاحب سرمایه کردی -------------------------------------- ش.شبرو .سال 85 -------------------------------------- وقت بدرود زمستانشقایق از خواب پرید به چشمان خسته ی من گفت: دل به رخساره ی من ندهید عمر زیبایی کوتاست دیر یا زود وقت پر پر شدن است گفتم: با تو دم هم غنیمت است این روزگار کم هم غنیمت است --------------------------------------- شهرزاد.ش .سال 85 --------------------------------------- دِل محزون من خانه ی درد است من چه دارم بالین تو، شب نقل کنم؟ لالای تو باشم که بخوابی آرام داستان سرو خمیده ؟ نخل اُفتاده؟ یا بید عریان؟ چه بگویم که پریشان نشوی؟ کاش تکرار مکرر نشود مریمک وارث دردم نشود -------------------------------- طاهره مرادی .سال85 -------------------------------- اینجا قلمرو مجازیست آقا حکومت کن من بله قربان تو هستم با تاج و تزویر زنانه رامی وصاحب کاخ هستم دستی که بالا می گرفتی من می گذاشتم زیر بغلهایت خروار های هندوانه مردی زیر دست با رویای کودکانه این تاج و تخت باغیست تا دولت مرگ آیدو این سلسله بر خاک نهند وقت است که تزویرگری دیگر بر فرق تو افلاک رود خود والی یک شهر خرابی قورباغه نخورده مار گشتی وای بر طفل یتیمی که اموال تو باشد ---------------------------------- ش.ش.سال85 ---------------------------------- چه جوان بوددنیا صورتک برچهره چهره ها نا پیدا زد خوشی زیر دلم دست سوی آسمان چهره می خواهم زشت یا زیبا ؟ من نمی دانم صورتک رنگ رخساره نبود که ببینم درآن سر درون آسمان فرمان داد ماسک را پاره کنید تا ببیند نا دان، پیر گردون جوان به من آموخت بازی با آتش را وسری که درد نمی کرد بستم دلقکان پا به فرار می دریدند صورتک از چهره آه چه رقا صۀ پیری بودند آنقدر زشت که من چشم بر چهرۀ شان می بستم آخرین پا به فرار سایۀ لرزانم بود با خجالت می رفت آنکه رنگش سیاست ----------------- ش.ش .سال 85 ----------------- برگور فاتحان سر صبح شدن ندارد این شب ماهی نمی آید به سلام من ماریست پیچیده در سراسرم تا زهر دارد،می پاشد بر اندام لاغرم مهمان وجودم تمام سلولهایم را به زنجیر کشیده ای به خانه ات برو رها کن این وجود را این میزبان نیمه راه در دام هیچ تنابنده ای نمرده است زندان بان فاتح را بازیچه کرده است بر گور فاتحان بی شمار فاتحه خوانده است ----------------- ط.مرادی .سال85 ---------------- دزدان عشق خانۀ متروکه آبستن غم بودی منم آن مهمان نگون بخت نیمۀ تاریکت سوگلی آمد عشق آن متعلق شدن محض قابل تقسیم شد سهم من نیمۀ تاریک بازی خوردی نان آور ماندم اما نه پای عشق سایه ام تاریک است نور را می ربایم از دزدان عشق -------------------------------- طاهره.م .سال85 -------------------------------- پردۀ اول، خواب بیداری پردۀ دوم، حسرت پردۀ اول پردۀ سوم، چشمانش به بیداری زد پردۀ چهارم، گوشه ای سر به دیواری زد پردۀ پنجم، پرده داران بیمار پردۀ ششم را باد کنار زد پشت صحنه بازیگری فریاد زد پنجره ای باز است پردۀ هفتم، بازیگری نیست چاره ای نیست پردۀ هشتم، راوی را دار زد ------------------------------------- محسن حسنی (تگرگ) .سال85 -------------------------------------
پیچ خطر ناک پیچ بی خطر انتهای جاده منتظرم بود یک برگ تر اعتماد به تابلوی آخر ته دره ام دیگر رعایت نیاز نیست ----------------------------- تگرگ سال85 -----------------------------
یادش به خیر ،شبی که به خواب هم آمدیم لذت عاشق شدن آن بوسه ها ی پی در پی امروزنمی شنوم حتا بوی ترا فقط در گورستان خاطرات به ملاقاتت می آیم با خبرهای خوش آمدم بایک سبد شادی شب خواستگاری یادش به خیر پدرگفت: ازجاده نیافته ام دختررا گفتی: کم مهریست مگر سقف برای این همه بی خانمان؟ من عاشقانه نگاهت می کردم چشمهای غضبناک پدر چرتم را پاره کرد مستی پرید روءیای شیرین یادش به خیر گفتیم: کلاس درس کودکمان مزرعۀ کوچک جشن عروسی راسا حل دریا می گیریم آنجا که ماهیان حلقه می زنندو باموسیقی امواج می رقصند کاش صاعقه نمی با رید آن شب شوم زمین نمی سوخت ،با خانۀ نساخته مان از آن درختی که می خواستیم یک خانۀ چوبی بسازیم غیر از جوانه ای همه سوخت پیری فانوس به دست باما گریست و به تسلی گفت : نمی دانید رازجوانه را؟ کودکی نامشروع درراه است آخر او زیبا تر از شماست توپیدم: مگر اینکه لقاح عیسا باشد امروز آمدم بگویم کودک پابه دنیا گذاشت آن هم نه یک قلو مژده مژده مازنده ایم دراو دوباره زندگی خواهیم کرد دانستم لذت عمر دوباره را ای پیرفرزانه یادت به خیر فهمیدم راز جوانه را -------------------------------- تابستان 85 ش.ش --------------------
¤ نوشته شده توسط shabro در يكشنبه 17 تير 1386 ساعت 09:36 |
![]() |
Powered ByAnzali Blog