آفلاين


خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
آلبوم عکس
تماس با من
درباره من
دوستان
اضافه به علاقه مندی ها
صفحه خانگی شود


» آخرين ارسالها
- ملوان-داماش
- آنجلینا جولی در افغانستان
-
-
- شعر امروز

» موضوعات

» نويسندگان
- HOSEYN HASANI

» لينکستان
- http://medjai.anzaliblog.com/
- لبهای سرخ
- شاعران انزلی
- شیپورچی
- آبای انزلی چی
- شاعران خلخال
- انجمن ادبی تهران
- ادبیات در انزلی
- انزلی بلاگ
- شهر من انزلی
- فروشگاه آنلاين
- فروش هاست و دامنه

» دوستان
- meraj marjani
- حسن لطفی

» ياهو
second_m_star

» خبرنامه
برای عضويت در خبرنامه لطفا" ايميل خود را وارد کنيد:


» جستجو



» آماروبلاگ
نظرات: 19
نوشته ها: 60
بازديد امروز: 31
بازديد ديروز: 43
کل بازديدها: 41858


به وبلاگ عمومی و ادبی ورزشی خوش آمديد


دوشعر از شاهین شعبانیان متخلص به(ققنوس.ش)


یادش بخیر آن شب بارانی بلند

بر شانه های خسته ام بارانی بلند

شب بی عینک و یک جفت چشم کور

تو عروس شب و من حجله ی حضور

آنشب هوای کوچه ی تو اخم کرده بود

آنشب تمام پنجره ها بسته می شدند

پرونده های انتظار بسته می شدند

باران صدای پای مرا خیس کرده بود

مادر دوباره موی ترا گیس کرده بود

آنشب چقدر یخ زده بودم بدون تو

یک جنگل ملخ زده بودم بدون تو

آنشب کنار ریل در آماج نور ماه

با یک بلوز زرد سرمه ای راه راه

آنشب چقدر محو تب معجزت شدم

مجنون رنگ روسری قرمزت شدم

گفتم سکوت مکن بگو که خواهی ماند

گفتی که در کدام برکه ماهی ماند؟

گفتم خدا بخیر کند یا امام طوس

گفتی برای لحظه ی آخر مرا ببوس

شب بی عینک و یک جفت چشم کور

خواهم گذشت عاقبت از کو چه های دور

---------------------------------------------

اگرچه از سفر دیر آمدم دیر

عذابم می دهد بغضی نفسگیر

تمام سهم چشمم بی زوالی ست

وجودم در هجوم خشکسالی ست

غریب آباد بود آنجا که بودم

مگر دل شاد بود آنجا که بودم

زباغ لحظه ها صد درد روئید

تبر بر شانه های مرد روئید

کسی در فکر بغض شاپرک نیست

نصیب قلب ساده جز ترک نیست

گلی در آن حوالی مرد،خشکید

دوباره یک شمالی مرد،خشکید

نپرسیدند حرف آخرم را

مسیر کهکشان باورم را

نگاه رود را دریا نکردند

و اصلا خوب با ما تا نکردند

بروی سفره ها بوی ریا پر

و هر چشمی ز موج کینه ها پر

زدند آنجا برسم یادگاری

به عمق ریشه ام صد زخم کاری

بهارم را به دوش باد بردند

صداقت را چه زود از یاد بردند

سفر خود رنج بی اندازه ام شد

شریک لحظه های تازه ام شد

شبی که غم دوباره جار می زد

دلی آهسته خود را دار می زد

شتابان خواند بادی سرد و ولگرد

غریبه زود از این بیغوله برگرد

تو همپای شبهای قدیمی

رفیق تاب و تبهای صمیمی

نگو سوغات راه خانه ات کو؟

هوای گریه دارم شانه ات کو؟


¤ نوشته شده توسط shabro در سه شنبه 29 مرداد 1387 ساعت 03:16
¤ لينک مطلب | ارسال به دوستان | ارسال نظر - نظرات (0)


« صفحه قبل :: صفحه بعد »

Powered ByAnzali Blog